دو خط موازی زاییده شدند___All%20Things%20That%20You%20Need%20In%20(_files/87dcg1w.gif)
پسرکی در کلاس درس آنها را___All%20Things%20That%20You%20Need%20In%20(_files/87dcg1w.gif)
روی کاغذ کشید آن وقت دو خط
موازی چشمشان به هم افتاد و
درهمان یک نگاه قلب شان تپید و
مهریکدیگر را درسینه جای دادند
خط اولی نگاهی پر معنا به خط___All%20Things%20That%20You%20Need%20In%20(_files/87dcg1w.gif)
دومی کرد وگفت: ما می توانیم
زندگی خو بی داشته باشیم ....___All%20Things%20That%20You%20Need%20In%20(_files/87dcg1w.gif)
خط دومی از هیجان لرزید خط
اولی گفت : و خانه ای داشته ___All%20Things%20That%20You%20Need%20In%20(_files/87dcg1w.gif)
باشیم در یک صفحه دنج کاغذ ___All%20Things%20That%20You%20Need%20In%20(_files/87dcg1w.gif)
من روزها کار می کنم می توانم ___All%20Things%20That%20You%20Need%20In%20(_files/87dcg1w.gif)
خط کنار یک جاده باشم و یا خط ___All%20Things%20That%20You%20Need%20In%20(_files/87dcg1w.gif)
کنار یک نردبان...خط دوم گفت: ___All%20Things%20That%20You%20Need%20In%20(_files/87dcg1w.gif)
من هم می توانم خط کنار یک ___All%20Things%20That%20You%20Need%20In%20(_files/87dcg1w.gif)
نیمکت در یک پارک کوچک و خلوت ___All%20Things%20That%20You%20Need%20In%20(_files/87dcg1w.gif)
باشم.....در همین لحظه معلم
فریاد زد :دو خط موازی هیچگاه ___All%20Things%20That%20You%20Need%20In%20(_files/87dcg1w.gif)
به هم نمی رسند.....هیچگاه ___All%20Things%20That%20You%20Need%20In%20(_files/87dcg1w.gif)
![]()
ادامه مطلب رو حتما ببینید عکساش خیلی باحاله![]()
ادامه مطلب












میم مثل مادر......
از تو گفتن کاری بس دشواراست!
ای دوست داشتنی تر از بهارای رازآلودتر از سرنوشت با این دست های زمینی
وخالی کی میتوان تورا نوشت؟....
اگر نفس سبز تو نبود ، چه کسی می توانست عاشقانه هایش را روی آسمان
بنویسد؟
مادر ، ای از ستاره های نادیده بالاتر! اگر تو نبودی هیچکس شاعر نمی شد....
اگر چشمها ی تو نبود بهانه ای برای دیدن فردا نداشتیم . باورم نمیشود که تو
از خاک باشی...تو را از دریا و گندم،تو را ازبوسه وشبنم،تورا از آذرخش وصبح ،
تو را از مهتاب و عشق آفریده اند........
مادر ای قامتت از هزار قیامت رعناتر!
هرروز همه پنجره های جهان به شوق دیدن تو پلک می گشایند وهر غنچه ای
به این امید لب باز میکند که بگویند: دوستت دارم......
مادرم ای کبوتر خسته ی زندگی و ای بهترینم!میدانم که توشه ی مهربانی را
به دوش انداخته وجاده زندگی را می پیمایی جاده ای که هیچ پایانی ندارد.......
میدانم که عشق ومحبت را در مهر مادری باید دید ولی وای بر آنکس که بخواهد
اشکانش مقدس مادرش را روی گو نه هایش ببیند !آیا می دانی که نفرین مادر ،
چقدر سخت است؟ولی آیا مادری چنین کاری بافرزندش میکند....
ای مهربانم....دوستت دارم
















جائیکه خدا می خواد او نجا باشم....
داستان مردی را که هرگز نمی شناختم رو شنیدم که حتماخدا می خواست من این داستان رو بشنوم
او رئیس بخش امنیتی شر کتی بود در یکی از قسمت های برج دو قلو که همکارانش را به آن شرکت
دعوت کرده بود تا فضای اداره خودش رو با اونا تقسیم کنه.....
اما بعد از برخورد هواپیما به برج های دوقلو داستان اینکه چرا او و برخی از کارکنان جان سالم بدر بردند
ولی بیشتر همکارانش کشته شده بودند ر ا تعریف کرد....
رئیس همون شرکت بخاطر اینکه پسرش مهد کودکش دیر شده بود آنروز دیر به سرکار می رود.....
شخص دیگری بخاطر اینکه آنروز نو بتش بود کیک به سر کار ببرد زنده مانده بود.....
اما واسه من جالبتر فردی بود که آنروز صبح یه جفت کفش نو می پوشد ولی درست قبل از رسیدن به
محل کار پاهایش تاول می زند و جلوی یه داروخانه می ایستد تا چسب زخم بخرد و بخاطر همین زنده
می ماند.....
اینکه خدا می خواست اونا زنده بمونن ......

تا حالا شده که ناگهان احساس کنی که باید کاری برای کسی که به او اهمیت می دی انجام بدی ؟
این خداست که با روح القدس با تو حرف می زنه......
تا حالا شده ناگهان و بدون هیچ دلیلی به یه نفر که مدت ها ست او را ندیدی فکر کنی و بعد از چند روز
نامه یا تلفنی از او دریافت کنی؟......
این خداست چیز تصادفی نیست.....
این خداست که......
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
آدمای با وفا ومهربون دروغ میگن
اونا که میگن تا همیشه دیوونتونن
بزار که بی پرده بگم که به شما دروغ میگن
اونا که فدات بشم تکیه کلامشون شده
به تموم آسونا به خدا دروغ میگن
اونا که باقسم می خوان بهت بگن
تا قیامت نمی شن ازت جدا
همشون عین همن
همشون دروغ میگن
شاید اشتباهه اما عاشقا دروغ میگن

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
دهقان فداکار پیر شده....چوپان دروغگو عزیز شده....شنگول ومنگول گرگ شدند....
کوکب خانم حوصله مهمون نداره....کبری تصمیم گرفته دماغشو عمل کنه.... روباه و
کلاغ دستشون تو یه کاسه اس...حسنک گوسفنداش رو ول کرده تو یه شرکت آبدارچی
شده...آرش کمانگیر معتاد شده...شیرین،خسرو و فرهاد رو پیچونده و با دوست پسرش
رفته اسکی....رستم اسبش رو فروخته یه موتور خریده با اسفندیار میرن کیف قاپی...
واقعاً چی به سر ایران وایرانی اومده؟!

سلام منزل خداست؟
این منم مزاحمی که آشناست
هزار دفعه این شماره رو دلم گرفته...ولی هنوز پشت خط در انتظار یک صداست
شما که گفته اید پاسخ سلام واجب است به ما که می رسد حساب بنده هاتان جداست
الو...
الو...بازم قطع و وصل تلفنم شروع شد
خرابی از دل منه یا عیب سیمهاست؟
چرا صدایتان نمی رسد کمی بلندتر ...
اگر اجازه دهی برایت درد دل کنم!
دل مرا بخوان.....
تو این دنیا ی بی وفا .... زیر این گنبد کبود و بزرگ یه نفر هست که عاشقته و دوست داره تو عاشقش
باشی...یه نفر هست که نگرانته،اگه تو نگران باشی اونم نگرانه... او همیشه دوست داره که به سوی
او بری .صب تا شب منتظره که صداش کنی ... باهاش حرف بزنی...گریه کنی...زار بزنی...بخندی......
از غم روزگار بگی از این دنیای بی وفا بگی...تو این دنیای تموم شدنی که همسایه،همسایه رو نمی
شناسه ...وگاهی اوقات که نه...شاید همیشه... پدر با پسر و پسر با پدر دو کلوم حرف نمی زنه......
کسی هست که اون بالا بالا ها بالاتر از ستاره ها و کهکشونها نشسته و منتظره....او اونقدر مهربونه
و بزرگه که فقط کافیه صداش کنی فقط کافیه توی یکی از کوچه های دلت صداش کنی یا فقط یادی از
او کنی ....او اونقدر کریمه که بدی هاتا،... کم محلی یاتا،...نا سپاسی هاتا به روت نمیاره... نه خواب
می شناسه و نه خستگی و نه از تظاهر خوشش میاد . پس تو باس دلتا ، درونتا باهاش صیقل بدی
و با او حرف بزنی ... فقط یه لحظه یادی از خدا کن بعد خودت می بینی که چقدر زود جوابتو میده.....
وقتی همه درها رو به روت بسته دیدی ...وقتی...وقتی به هیچکی نتونستی تکیه کنی وقتی خسته
وناامید شدی مطمئن باش که داره نگات می کنه و دوست داره که صداش کنی ....خجالت نکش.....
اگر چه زلال نیستی ....اگرچه بارها و بارها قید حرفاشا زدی و بی خیال حرفاش شدی....اما اینا بدون
که او مهربونترین مهربوناس...به خودش سوگند اگه لب بگشایی وصداش کنی جوابتامیده.....به جون
داش جوابتو میده ....پس یه سر به خدا بزن خیلی زود بی بهونه....
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()




















ناگهان و بدون فکر تصمیم گرفتم
اونو بکشم...
یه شب بارونی بود
هوا تاریک تاریک بود
انگار ماه با آسمون قهر کرده بود
فقط من بودم و او و خدا بود
وجدانم می گفت نکش
ولی ابلیس درونم میگفت بکش
خدایا....
خدای من کدومو قبول کنم وجدان را یا ابلیس.
مگر می تونستم از گذشته ام فرار کنم
گذشته ام را بیاد آوردم.....
چقدر به من سخت گذشت
حالا...حالا روبروش وایستاده بودم
با چشمان مظلومش نگاهم می کرد
انگار چاقو رو نمی دید.....
انگار نمی خواست التماس کنه...
انگار...
انگار از این دنیای بی وفا سیر شده بود
نگاهش مثل روزهای اول بود
چاقو رو بردم جلو....
ابلیس داشت برنده می شد
ابلیس بر وجدان داشت قالب می شد...
به آسمون نگاه کردم
به بارون قشنگ خدا....
او نگام می کرد ولی التماسم نمی کرد
که تحریک به کشتنش نشم
دو باره به آسمون نگاه کردم
بارون تموم شده بود
من چاقو رو انداختم....

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد
نمی خواهم بدانم کوزه گر
از خاک اندامم چه خواهد ساخت
ولی بسیار مشتاقم
که از خاک گلویم سوتکی سازد
گلویم سوتکی باشد
به دست کودکی گستاخ و بازیگوش
و او یکریز و پی در پی
دم خویش را بر گلویم سخت بفشارد
و خواب خفتگان خسته را
آشفته تر سازد...
بدینسان بشکند در من
سکوت مرگبارم را
سکوت مرگبارم را
سکوت مرگبارم را

زندگی چون برگ بودن در مسیر باد نیست
امتحان ریشه هاست
ریشه هم هرگز اسیر باد نیست
زندگی چون پیچکیست
انتهایش میرسد پیش خدا...![]()
![]()
![]()


